تبليغاتX
خاطرات من

خاطرات من

ارتباط با من

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اسفند 1388ساعت 19:49  توسط احمدرضا  | 

جوک و اس ام اس

چند تا جوک و اس ام اس میذارم چون خیلی با حالن!

 

SMS  خشک میره تو خیس درمیاد ، سفت میره شل درمیاد ، بی رنگ میره تو قرمز درمیاد ، سرد میره تو داغ درمیاد ( چای کیسه ای گلستان )
JOK  دایناسور به دوست دخترش میگه بیا بریم سینما دوست دختره میگه نمیام میگه بریم رستوران میگه نه میگه بریم خونه ی من میگه نه
بهش میگه همین كارها رو كردی كه نسلمون مونقرض شد!
SMS  ای رفیق مهربان هر شب دعایت میکنم ، گرندارم ثروتی جانم فدایت میکنم.
JOK  قل مراد میره خواستگاری دختر رو می بینه ازش خوشش نمیاد میگه: ما می ریم یه دوری می زنیم بر می گردیم
SMS  دوستی تکرار دوستت دارم نیست ، دوستی فهمیدن ناگفتنی های کسیست که دوستش داری.
JOK  به قل مراد میگن یخچالتون چرا برفک میزنه ؟میگه لابد بازم آنتنش کج شده.
SMS  شبها که بی تو پلک غزل بسته می شود ، از لحظه های بی تو دلم خسته می شود ، باور نمی کند دل مغرور و ساکتم ، هر لحظه بیشتر به تو وابسته می شود .
JOK  یه موز و یه پسته با هم دعواشون می شه، موز به پسته میگه: که چرا همیشه نیشت بازه؟ پسته میگه: از تو که بهترم، بخاطر 200 تومن جلوی همه شلوارت رو می کشی پایین!
SMS  میگن خوشتیپ ها عمرشون کوتاهه
خوش به حالت حالا حالا ها زنده ای !!!
JOK  یه دکتری رفته بوده یكی از دهات و بهشون اصول بهداشت و نظافت رو یاد می داده. اتفاقأ همون موقع یه گربه ای داشته...ونشو ( پشتشو ) می لیسیده و خودشو تمیز می كرده. جناب دكتروسط سخنرانی میگه: مثلأ نگاه كنید، حتی این گربه كه حیوونه و عقلش نمی رسه هم داره خودشو تمیز می كنه. یهو یكی از دهاتیها از وسط جمع بلند می شه میگه: آقای دكتر، نه فكركنی عقلمان نمی رسد ها، زبانمان نمی رسد.
SMS  ای با صفا / تورا زنم صدا
اس ام اس میدادی گدا/ اگر داشتی وفا
JOK  یه آبادانیه میره تو مغازه به یارو میگه: کا، بلوز داری؟
مغازه داره میگه: نه.
آبادانیه میگه: کا، شلوار داری؟
مغازه داره میگه: نه.
آبادانیه با تعجب میگه: کا، پس چرا رو شیشه نوشتی: کا لباس داریم؟
SMS  جریان چیه که جسد اونایی که ادعا میکنن برای ما میمیرن ، هیچوقت پیدا نمیشه !؟
JOK  بسیجیه می ره عروسک فروشی به صاحب مغازه می گه آقا یه دونه از اون خواهرا بده!
SMS  چراغ دوستی تو در فلب من روشنه ، حتی در ساعات اوج مصرف !
JOK  یک نفر به خواستگاری رفته وبه دختره میگه:من ادم صبوری هستم دختره هم میگه معلومه ، اگه ادم صبوری نبودی این دماغ رو چند سال تحمل نمیکردی
SMS  سلام ، خوبی ؟ دشمنان دارن دانشمند های کشور رو ترور میکنن !
شاید این آخرین پیامم باشه ! حلالم کن !
JOK  سر کلاس پزشکی استاد به دانشجوها میگه : کدوم عضو انسانه که تا 9 برابر بزرگتر میشه؟ دختره میگه استاد من میدونم ولی روم نمیشه بگم..... پسره میگه : من میدونم استاد مردمک چشمه!! استاد به پسره میگه : آفرین . به دختره هم میگه : شما هم توقع بی جا نداشته باشید!!!
SMS  نگاهت مهربونه نازنینم / ابروهات کمونه نازنینم
بکش بالا که بردی آبرومو / دماغت آویزونه نازنینم !
JOK  غضنفر داشته میمرده به پسرش میگه بعد از مرگ من به همه بگو بابام ایدز داشت ،پسرش میگه : واسه چی ؟
میگه : هم مریضیه باکلاسیه هم کسی سراغ مادرت نمیاد..
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم بهمن 1388ساعت 22:20  توسط احمدرضا  | 

ازبرگ ها واسب ها

ازبرگ ها واسب ها

 اثر استاد بخشوده

 

 

بساط قهوه را بچين

هرچه باشد توآخرين ته نشين اين فنجاني

كه مي تواني بخار مرا ببيني

ببيني كه باد دركدام سمت اتاق مراادامه مي دهد و

آيينه هارا در سنگ دستهايم مي پيچد

كه خودرالاي تمام پيراهن ها گم كند

خانه كه از گفت و گوي ما نفس راحتي بكشد

هر چيزي جاي مناسبش قرارمي گيرد

اسب ها به قاب ها برمي گردند

برگ ها به درخت ها مي چسبند

شيشه ها درپنجره ها مي نيشيند

ومن مصراعي مي شوم روي نيش خودنويسم

كه مركب ندارد

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم بهمن 1388ساعت 22:2  توسط احمدرضا  | 

امتحان ادبیات

سلام

امروز امتحان ادبیات داشتیم اما جای شما خالی بود چون مراقبمون ۱ ذره شنگول بود ما هم حرفه ای بودیم خلاصه امتحان ۲۰ نمره بود فک کنم من ۲۱ نمره تقلب کردم!

بعدش یه فوتبال جانانه کردیم که ۳ به ۱ باختیم بعد رفتیم سر کلاس شیمی نامرد درس داد بعد تعطیل شدیم و تو سرویس لیزر انداختیم تو چش دخترای مردم بعدش دیگه اومدیم خونه

دوستان لطفا فقط جنبه ی مثبت مطلب بالا رو دریافت کنن!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام دی 1388ساعت 20:32  توسط احمدرضا  | 

ماجرای شکستن شیشه فرزانگان!

امروز میخوام یک خاطه جالب براتون تعریف کنم...

پارسال کلاس تقویتی ریاضی برامون گذاشته بودند.ما ساعت ۲ تعطیل میشدیم اما کلاس ساعت ۳ بود

تو این ۱ ساعت کلی حال میکردیم.۱ روز گفتیم بریم تا گیم نت پارک (۴ یا ۵ کیلومتری مدرسه) اما دم را گفتیم یک نگاه به مدرسه فرزانگان بزنیم(فرزانگان دم راه بود و ۲ یا ۳ کیلو متر با مدرسه ما فاصله داشت!)

اونجا که بودیم رفتیم پشت مدرسه اما اقا میلاد ۱ سنگ برداشت و پرتاب کردمنم گفتم کم نیارم ۱ سنگ به این هوا برداشتم و زدم تو شیشه پیشتیشون.بچه ها ترسیدن و میگفتن الان بابای مدرسه میاد کارمون رو میسازه(اما من نترسیدم چون امثال این کارارو زیاد انجام داده بودم) تا به خودمون جنبیدیم شد ساعت ۳:۱۵ اوضاع خیلی ضایع بود اما با هزار زور و بدبختی رسیدیم سر کلاس  اما دبیرمون گفت کجا بودین؟ علی گفت رفته بودیم چیزی بخوریم دیگه دیر شد...

من آخرش ریاضی افتادم و شهریور جای شما خالی...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم دی 1388ساعت 17:26  توسط احمدرضا  | 

امتحان زبان

سلام

امروز امتحان زبان داشتم

البته خیلی ساده بود و فکر کنم ۱۷ یا ۱۸ بگیرم

با آرزوی اینکه همه مردود بشید

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم دی 1388ساعت 10:23  توسط احمدرضا  | 

چیزی شبیه ابر

تو این پست می خوام ۱ شعر از به نام چیزی شبیه ابر بذارم که اثر آقای حبیب ا.. بخشوده ست

آقای بخشوده دبیر ادبیات منه و من خیلی ازش خوشم میاد چون خیلی از نظر ادبی قویه!

 

قلم بچرخد و

من

چيزي نيابم تا بر آسمان بومم بيفشانم

و اين همه

آسمان بماند روي دستم

و حتي

چند كلاغ نباشد

تا خال آبي‌هاشان كنم

قلم بچرخد و چيزي شبيه ارَه

دست‌هايم را بسايد و

چيزي شبيه ابر

چشم‌هايم را بپوشاند

و چيزي شبيه تو

بگويد

شعرت را خط نزن

گاهي دستمال گريه‌هاي ماست 

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم دی 1388ساعت 16:40  توسط احمدرضا  | 

سلام

سلام

از امروز می خوام خاطراتمو تو این وبلاگ درج کنم!

۱ خاطره:آشنایی با بلاگفا

اول راهنمایی بودم تازه تیز هوشان قبول شده بودم.۱ دوست به نام علی داشتم که خیلی پز میداد!

میگفت من سایت دارم و...

یه روز که رفتیم کارگاه آی تی منو با بلاگفا آشنا کرد و منم خیلی خوشحال شدم

البته این دوست ما هنوز هم میگه من یادت دادم و من تو رو بالا آوردم و...

اولش ۱ وبلاگ زدم که متاسفانه اسمش یادم نمیاد

من خیلی به اینترنت علاقه داشتم و هنوزم دارم به خاطر همین تو این ضمینه خیلی پیشرفت کردم

من اون موقع از آقا علی جلو زدم  و حالا هم خیلی پیشرفت کردم

چند تا از وبلاگ های من:

parspc.tk

gunman.tk

gunman.blogfa.com

gi.hoo.ir

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم دی 1388ساعت 16:36  توسط احمدرضا  |